خرید بک لینک

امروز یهو ی پیرزن اومد

میخواس بلند شه بره

سریع دستشو گرفتم قلبم ی جوری شد

هر قدمی ک باهاش برمیداشتم

بغض میکردم :)

تا اینک تا کسی من با پیرزنی ک اصلا نمیشناختم میدید

میگف کیه مامان بزرگته؟

گلوله های اشکی در جا خفه میشد

سعی میکردم اروم باشم

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

خب بذارین انقد یاد ادمایی ک نیستن نکنیمیکم یادی کنیم از شبی که گذشتاوهومعروسی کمال بالاخره کمالم قاطی خروسا شد ^^کمال و ندا :)انقد شیطنت کردیم با بچه هاکلی جیغ و دس زدیمجای تموم بلد نبودن رقصانقد جیغ

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

داشتم برا مرغ و خروسا نون خورد میکردمیهو غ* اومد رفته بود بیرون توراه برگشت از کارشرفته دوتا کیف خریدهیکی برا خودش یکی منالهیی من دورت بگردم که انقد مهربومونیاز خوشحالی بغلش کردم و بوسیدمش :) +مراقبش

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

راسیبی دیروز دفاع ط* بودبالاخره ارشدشم تموم شد و راحت شداخر سال ازمون دکتری دارهاگگگ قبوووول شه عااالیییی میشهبرات بهترینا رو میخوام :)پذی شب انقد استرس داش مامان اینا یهو تصمیم گرفتنبرخلاف نظر ط*ک می

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

الان اماده شدموسیله هامم جم کردم و منتظرم عاقاهه زنگ بزنه و راه بیافتمدوبارع جادهاونم از نوع برفی ^__^ +ترم جدید ترم چهارم++باپرم نمیشه انقد زود میگذره همه چیاین ترم بخیر بگذرونبا استاد میرزایی با است

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

لعیا اگ گذرت ب اینجا خورد از خودت خبر بذار

نگرانتم دختر

وبتم ک غیب شده باز

ایمیلم ک جواب ندادی

امیدوارم حالت خوب باشه :)

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

امروز صب انقد زود امادهشدم در عرض پنج دقیقه

که برسم ب سرویس

زود مسواک زدم وکاپشن سفیدمو و با مقنعه پوشیدم

و زدم بیرون

هوا انقد گرم بود خصوصا داخل کتابخونه

ک مث پاندایی بودم ک وسط کویر گیر کرده :/

در این حد گرم بود داخل کاپشنم

همچنان برفا هم بودن و اب نشدن

+باز ی اهنگ اومد تو ذهنم زدم عنوان :/

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

روز اول دانشگاه

کلاس پشت کلاس

همه برگذار شد همه استادا تا میتونستن نگهمون داشتن

ی سردرد زشتی دارم -_-

و جالبیش این

این ترم با خیلی نمکای دانشکدمون هم کلاسم -_^

#شروع ترم چهار

+انگار همین دیروز بود تازه اومدم و ی ترمکی بیش نبودم

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

خبر خوب این که

داره برررررررف میاد دوباره ^_____^

ولی این سری دیگ باید بشینی

میییفهمی؟ :(

+دلم برف بازی و ادم برفی میخواد

برچسب: نویسنده: مهتاب رفیعی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی